| kolbeye eshgh | |||
تا سحر ای شمع بر بالین من
امشب از بهر خدا بیدار باش
سایه ی غم ناگهان بر دل نشست
رحم کن امشب مرا غمخوار باش
کام امیدم به خون آغشته شد
تیرهای غم چنان بر دل نشست
آه ای یاران بفریادم رسید
ور نه مرگ امشب بفریادم رسد
گریه ی فریاد بس کن شمع من
بر دل ریشم نمک دیگر مپاش
قصه ی بی تابی دل پیشم مکن
امشب از بهر خدا بیدار باش
جز تو ای مونس شبهای تار
در جهان دیگر مرا یاری نماند
شمع سوزانم تو خاموشم مکن
گر چه دور هستم زتو اما فراموشم مکن
تقدیم به عصاره ی وجودم،تقدیم به سرشک اشکم، تقدیم به تو به خاطر کشتی شکست خورده ی وجدانها،تقدیم به ستاره ای که شباهنگ سپیده است و طلوع نگاهش غروب غمدیده ی عشق، تقدیم به گهواره ی عشقم که ناخواسته به تکان درآمد و التهاب درونی ام را فرونشاند، تقدیم به تو که پرتو نگاهت شراره ی واپسین شعله ی آتش خاموش نشده ی عشق پاکت است.
تقدیم به ستاره ی عزیزم،که تا ابد دوستش خواهم داشت حتی اگر...
اگر صد بار مرا از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
به پیش خلق اگر نتوان حدیث عشق گفتن
درون سینه ی تنگم نهانی دوستت دارم
به تیغ عشق تو صد زخم کاری بر جگر دارم
جگر سهل است گر خونم ستانی دوستت دارم
چه حاصل از جفا کردن چه سود از قهر ورزیدن
مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم
من کیم که اندیشه تو یک نفس باشد مرا
یا تمنای وصال چون تو کس باشد مرا
هر زمان دل را به امید وصالت خوش کنم
باز گویم نه جای این هوس باشد مرا
چون خیال خاک پایت را نبیند چشم من
بر وصال روی تو کی دسترس باشد مرا
دگر نام مرا در دفتر شعری نمی خوانی،دگر آن بی وفا حال مرا هرگز نمی پرسد،دگر شب دیرگاهان در برویم باز نخواهی کرد،چرا دیر آمدی منزل کجا بودی در این سرما بمیرد مادرت ز عشق دختری گمراه گشتی،اگر روزی رفیق مهربان آمد به دیدارم و یا در کوچه و برزن کسی پرسید فلانی کو؟ بگو در بستر ناکامی و حسرت شبی جان داد و مرد.
خدا حافظ عزیزانم خدا خافظ
دگر چشم پدر زارم نخواهد ساخت،دگر دلخسته خواهر را نخواهم دید،دگر مادر نخواهد گفت چرا راه خدا را کرده ای ترک و اما در دم آخر بسختی این سخن می گفت.
خدا حافظ رفیقان عزیز من خدا حافظ
خدا حافظ شما ای قصه ها ی کهنه و آشفته ی من

در کوچه های خلوت بی هدف تنهاست و سرگردان
تکه ای از وجود خود را گم کرده اواره سرگردان
نگاهی بی هدف دنبال چیزی که خود نیز نمی داند سرگردان
خیابان خلوتتر از ان است که با او همدردی کند
زمین و زمان مرده ان حرکت ندارند
مردمان این دیار نیز احساس ندارند
نمی یابد ان پاره ی تن خود را باز تنهاست
در گوشه ای با چشمان گریان باز تنهاست
سالها ست به نقطه ی خیره تنهاست
منتظر یک نگاه یک نشانه با یک کوچه بی انتها همراست
مردمان خنده کنان می گویند باز دیوانه ی دیگر با رویای خود همراست
چشم انتظار در گوشه ای مرگ را می خواهد
هنوز وطن را در یاد دارد
وجودش یارش عشقش در وطن است
چشمانش باز در وطن است
چه زیباست چه زیباست رویاست
مردمان نگاه می کنند به گوشه ی پیری عاشق افتادست
سالهال بود چیزی را از خدا می خواست
منتظر یک نگاه بود اواره بود وطن زادگاه عاشقان را می خواست
عشقش یارش را می خواست
وطن را می خواست
جواب انتظارش را می خواست
اما نه امیدی نبود مرگ را می خواست
تنهایی بی پایان را می خواست
دل ما دیر زمانیست که می پندارد
"دوستی" نیز گلی است،
مثل نیلوفر و ناز،
ساقه ترد ظریفی دارد.
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد،
جان این ساقه نازک را،
-دانسته-
بیازارد.

چند تا دوسم داری ؟ همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم

چه زیباست بخاطر تو زیستن
وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن
برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است
بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد
حرفها را گاه نمی توان گفت
من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم
وعطر نفسهای تورا در بند بند وجودم می بلعم


مرا صد بار از خود برانی
دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی
دوستت دارم
چه سود از مهر ورزیدن
چه حاصل از وفا کردن
مرا لایق بدانی یا ندانی
دوستت دارم

تنهایی
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست
ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشاییست
مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا
دروغین بودم از دیروز مرا امروز تماشا کن
در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال من
همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم

می دونی..........
چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه کرد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوز دوسش داری
چقدر سخته دلت بخواد بازم سرتو به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار غرورش له شدی
چقدر سخته که ساعتها تو خیالت باهاش حرف بزنی و خاطرات گذشته ات را مرور کنی اما وقتی ببینی روبروت ایستاده جز سلام چیزی نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشکات گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی لبخند بزنی تا نفهمه که هنوز دوسش داری
چقدر سخته که گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک..............؟
دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی.
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی.
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی.
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی.
دوستت دارم چون به یک نگاه،عشق منی
| 9083:کل بازدید | ||||||||
| 21:بازدید امروز | ||||||||
| 14:بازدید دیروز | ||||||||
| درباره خودم | ||||||||
| علی ژابیز[52] یه دل شکسته که دنبال یه نفر مثل خودش میگرده | حضور و غیاب | لوگوی دوستان | ![]() لینک دوستان | بایگانی عاشقانه [21] | تاریخ هخامنشیان و کوروش [4] علمی [2] حکایت [2] محرم 86 [4] فجر 86 [3] offline [2] | |||
اشتراک | ||||||||
| ||||||||